تاریخچه منافقین(قسمت اول)

 بخش 1 نطفه نامشروع شیطان

بر خلاف بسیاری از تعاریف و تعابیری که از تاسیس گروهک تروریستی منافقین صورت پذیرفته و سعی در موجه جلوه دادن آنان در بدو تاسیس داشته است، باید اذعان داشت که شواهد و قرائن حاکی از مسئله‌ای دیگر است و موید این مهم است که اساس تشکیل این تشکیلات از ابتدا بر نفاق،تزویر، ترور، جنایت و کشتار استوار بوده است.

در دی‌ماه ۱۳۴۱ خورشیدی، اصلاحات اقتصادی-اجتماعی توسط محمدرضا پهلوی با عنوان «انقلاب سفید»[1] یا «انقلاب شاه و میهن» اعلام و طی یک همه‌پرسی تصویب شد. این طرح با مخالفتهایی از سوی جامعه مذهبی کشور رو به رو گردید که در راس آنان حضرت امام خمینی (ره) بود. ایشان طرح این انقلاب را به سود سلطنت پهلوی و زمینه ساز حضور و نفوذ بیش از پیش آمریکا و رژیم صهیونیستی بر می‌شماردند. حضرت امام، علما و مردم را به مقابله با این طرح و تحریم آن فراخواندند و در مقابل شاه نیز در سخنانی گزافه و تند کسانی را که رفراندوم را تحریم نمودند، به سرکوب و برخورد شدید تهدید نمود. امام نیز طی بیانیه نوروزی سال جدید         ( 1342) را عزای عمومی اعلام نمودند و در سخنرانی که در روز دوم فروردین همان سال که مصادف با شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بود، داشتند، ضمن حمله شدید به شاه، سکوت در برابر وی و اربابانش را همراهی با آنان دانستند.

در 13 خرداد سال 42، مصادف با عاشورای حسینی، حضرت خمینی رحمه الله با حضور در مدرسه فیضیّه قم و ایراد نطقی پرشور و آتشین، امپریالیسم آمریکا و نظام دست نشانده اش را در ایران مورد حمله مستقیم قرار داد و بدین ترتیب، مردم مسلمان ایران و جهان را به مبارزه آشکار و همه جانبه علیه دستگاه ظالم شاه و نظام طاغوتی فراخواند.

پس از دستگیری امام در ساعت 3 بامداد 15 خرداد 42، ملت مسلمان ایران در پاسخ به ندای رهبر خویش و در حمایت از اسلام و روحانیّت، قیام تاریخی خود را آغاز کرد و با توکل به خدا و نثار خون، وفاداری خویش را به اسلام و پرچمدار راستین آن ابراز داشتند. رژیم شاه با کشتار وحشیانه و بی رحمانه مردم به زعم خود قیام را سرکوب نمود. در فروردین ماه سال 43، حکومت پهلوی مجبور به آزاد ساختن حضرت امام (رحمه الله) شد که از خرداد ماه 42 در حبس بودند. اما هم زمان با آزادسازی امام، تبلیغات وسیعی به راه انداخت که ایشان و روحانیّت با شاه به تفاهم رسیده اند؛ روزنامه اطلاعات هم در تاریخ 18/1/43 با تیتردرشت «اتحاد مقدس» مجری این توطئه شد. اما رهبر فقید انقلاب اسلامی بلافاصله در اولین سخنرانی خود در 21/1/43 فریاد برآورد که «خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد». با شکست توطئه نظام و افزایش محبوبیّت امام در بین مردم، نظام تصمیم گرفت طرح بعدی خود را پیش بگیرد؛ یعنی از طریق تبعید، حضرت امام را از صحنه مبارزه حذف نماید.

لایحه مصونیت مستشاران و تبعه آمریکا در ایران، که در 13/7/42 در مجلس شورای ملی به تصویب رسیده بود، در زمان نخست وزیری حسنعلی منصور در 21 مهرماه 43 دوباره در مجلس تصویب شد. این مصوبه که به صورت قانونی، سند اسارت ملت و دولت ایران را به دست آمریکا امضا می نمود، در حقیقت روح انقلاب شاه و آمریکا بود که اینک برملا می شد. حضرت امام خمینی(ره) نیز با اقتدار و صلابت در مقابل این لایحه موضع گرفت و به رسوا کردن نظام پرداخت. نظام منحوس پهلوی که به دنبال بهانه ای برای دستگیری و تبعید امام بود، با اعتراض ایشان به این لایحه به مقصود خود رسید.

در چهارم آبان ماه 1343 حضرت امام حمینی(رحمه الله) در نطق پرشور خود، رئیس جمهوری آمریکا را منفورترین فرد نزد ملت ایران دانست و با افشای نقشه های استعمارگران هشدار داد که: «اسلام در خطر است و آمریکا می خواهد از طریق قطع نفوذ روحانیّت، نقشه های خود را عملی کند؛ زیرا که می داند با وجود نفوذ روحانیت هرگز نمی تواند کاری از پیش ببرد». جمعیت زیادی که از مناطق مختلف برای دیدن امام و شنیدن سخنان ایشان در قم حضور یافته بودند، چنان تحت تأثیر قرار گرفتند که چندین بار با صدای بلند گریستند. امام خمینی در این سخنرانی کوبنده تمام گرفتاری های اسلام را از آمریکا و اسرائیل دانست.

پس از این واقعه رژیم پهلوی امام را تبعید نمود تا به زعم خود قیام را برای همیشه سرکوب کرده باشد، غافل از اینکه این عمل تبدیل به آتشی زیر خاکستر گردید، که در 14 سال بعد حکومت پادشاهی و رژیم پهلوی برای همیشه به زباله دان تاریخ فرستاد.

بر خلاف رژیم احمق شاه، سروریسهای اطلاعاتی غرب به خوبی به موضوع قدرت روحانیت و نفوذ آن در میان آحاد جامعه و نیز خطری که متوجه حکومت دشت نشانده خود (پهلوی و یا هر دست نشانده دیگری) می‌نمود، واقف و آگاه گشتند از همین رو نقشه‌هایی مذبوحانه کشیدند.

اول اینکه قدرت و حملیت علنی خود را از رژیم پهلوی تا حد امکان افزایش دهند و اجازه فعالیت و تحرکات ضد این حکومت منحوس را به امام و رهروانش ندهند.    دوم ایجاد گروه هایی که در ظاهر داعیه مخالفت با رژیم پهلوی داشتند ولی در باطن حامی منافع و بقای سلطنت آنان بودند. این توطئه دو هدف را دنبال می نمود. اول اینکه در بین مخالفان رژیم پهلوی ایجاد انشقاق و اختلاف کند و دوم اینکه آلترناتیوی برای رژیم شاه داشته باشند. (این مسئله به خوبی نشان می دهد که غرب حتی به نوکران حلقه به گوش خود نیز وفادار نبوده و نیست). باید به این مهم اشاره نمود که طرح دوم به صورت نا محسوس و بدون اطلاع حکومت پهلوی بود. و در زمان مناسب و مقتضی طرفین به ورطه سقوط و تباهی کشیده می‌شدند.

در این میان یکی از گروه هایی که سرویسهای غربی آن را بوجود آوردند، تشکیلاتی موسوم به « مجاهدین خلق» بود. فکر پشت پرده تشکیل این گروه بر آن بود تا عده‌ای جوان دانشجو، جاهل و خام را که متاثر از نهضت ملی و همکار با آن بودند را با ظاهر مذهبی دور هم جمع نموده تا اساس این حلقه را بوجود آوردند. لذا سه تن به نام «محمد حنیف نژاد»، «سعید محسن» و «عبدالرضا نیک بین رودسری» در 15 شهریور 1344 دور هم جمع گردیده و با این ادعا که شیوه‌های مسالمت‌آمیز، مبارزات را به جایی نخواهد رساند و تنها راه سرنگونی رژیم، مبارزه‌ مسلحانه است، این گروهک منحوس و منفور را پایه ریزی نمودند.

نکته جالب در این میان سیر مطالعاتی آنان بود. موسیسن خواندن کتاب‌های بازرگان، کسروی و قرآن و نهج‌البلاغه را سرلوحه خود قرار دادند و نتیجه مطالعات ایدئولوژیک گروه تهیه چند کتاب آموزشی برای اعضا شد.

اول ایراد بر این موضوع این بود که میان کتاب آسمانی پیامبر اسلام(ص) و بیانات و خطبه های نورانی حضرت امیرمومنان (ع) با آثار، نوشته‌ها و اندیشه ملحدی چون کسروی هیچ فصل مشترکی وجود نداشت و نیز در اندیشه بازرگان که اسلام را در خدمت ایران می‌خواست با کلام خدا و اهل بیت که همه چیز را در گرو اصل و اساس اسلام می‌بینند، تفاوت و اختلاف فرسنگهاست؛ حال اینکه چطور سه جوان خام و بی تجربه قرار بود از قرآن و نهج البلاغه بدون وجود یک معلم و مفسر درس بگیرند یکی از نکات ظریف اساس وجودی منافقین است که دال بر این موضوع است که آنها دین منهای روحانیت و نیز برداشت شخصی خویش از دین و قرآن را مدنظر خود داشتند دقیقا همان کاری است که خوارج کردند و دیری نپایید که به روی امیرالمومنین(علیه السلام) تیغ کشیدند.

یکسال بعد به حلقه موسسین علی اصغر بدیع زادگان نیز اضافه شد. بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق بلافاصله پس از تاسیس ، دست به اقدام علنی نزدند تا هم بتوانند مبانی فکری و ایدئولوژیک خود را تدوین کنند و هم به کادر خود، آموزش عمیق فکری وعقیدتی بدهند

اولين محصول برنامه مطالعاتي گروه تدوين کتاب «شناخت» بود. متد ديالکتيک ماركسيستي با تغيير نام به اصول شناسايي ديناميك به عنوان اصول علمي پذيرفته شده بود. ماترياليسم ديالكتيك و ماترياليسم تاريخي، مفاد اصلي اين کتاب را تشکيل ميداد. اين کتاب توسط حسين روحاني نوشته شده بود.

مهمترين جزوه آموزشي سياسي با عنوان «مبارزه چيست» به قلم عبدالرضا نيکبين بود که در آن تعاليم مارکسيستي بر مفاهيم مذهبي انطباق داده شده بود. کتاب «تکامل» به قلم علي ميهندوست و کتاب «راه انبيا» به قلم حنيفنژاد نيز به همين سبک، مضامين مارکسيستي با ترکيب برخي مفاهيم مذهبي را دربر داشتند.

"پایگاه اطلاع رسانی مجاهدین"

[1]  انقلاب سفید شامل اصولی شش گانه بود که طی آن اصلاحات ارضی برای الغای نظام ارباب و رعیتی، ملی کردن جنگلها و مراتع، فروش کارخانه‌های دولتی به بخش خصوصی، سهیم شدن کارگران در سود کارخانه‌ها، اعطای حق رای به زنان و ایجاد «سپاه دانش»  انجام می‌گردید.