تاریخچه منافقین(قسمت دوم)

بخش 2 افشای ماهیت نفاق

موسسین گروهک نفاق پس از گفت وگوهای اولیه، شناسایی و جذب نیروها و تشکیل سلول های کوچکی در قزوین ، تبریز، مشهد، اصفهان ، شیراز، کرمانشاه ، کرمان و بانه در سال ۱۳۴۷با تشکیل کمیته مرکزی به بررسی روستاها و چگونگی امکان فعالیت سیاسی و مبارزاتی در آنجا، برنامه های آموزشی و چگونگی تشکیل خانه های تیمی پرداختند.

 

آنها پس از تکمیل مطالعات به این نتیجه رسیدند که با اجرای برنامه اصلاحات ارضی امکان آغاز مبارزه در روستاها فراهم نیست و شهرها برای انجام عملیات مناسب‌تر هستند. از این رو کمیته مرکزی با افزایش تعداد نیروهای خود نسبت به تشکیل گروه های فنی ، اطلاعات ، تبلیغات ، تدارکات ، تسلیحات و الکترونیک پرداخت و زمینه را برای تدارک مبارزه مسلحانه آماده کرد. تعلیم فنون ورزشی کشتی و جودو، رانندگی با خودرو وموتورسیکلت و سایر آموزشهای عمومی در برنامه کار قرار گرفت . از طرف دیگر با برقراری ارتباط با دفتر نمایندگی سازمان آزادیبخش فلسطین در دوبی نسبت به اعزام اعضای سازمان به پایگاه های الفتح برای کسب آموزش های نظامی اقدام شد

در همین سال بود که عبدالرضا نیک بین از حضور در تشکیلات کناره گیری کرد.  به گونه‌ای که در منابع و اسناد به دست آمده از سازمان نیز وی را در کنار سایر موسسین قرار نمی‌دهند. در سازمان 5 گروه مطالعاتي و ارتباطي تحت عناوين «گروه ايدئولوژي»، «گروه سياسي»، «گروه کارگري»، «گروه مطالعات روستايي» و «گروه روحانيت» تشکيل شد. گروه روحانيت که در سال 1348 شکل گرفت مسئوليت تماس با روحانيان مبارز و جلب همکاري يا حمايت آنها را برعهده داشت. هدف، اين بود که از نفوذ اجتماعي روحانيت در جهت اهداف سازمان استفاده شود و به ويژه پشتوانه مردمي و مالي سازمان تأمين گردد. سازمان بعدها براي جلب حمايت امام خميني (ره) که در نجف تبعيد بود، نمايندهاي[1] نزد ايشان نيز اعزام کرد كه البته با تيزبيني حضرت امام به نتيجهاي نرسيد[2].

تا سال 1348، هيچ زني به عضويت سازمان پذيرفته نشده بود. اصولا حنيفنژاد، رهبر اصلي و مؤثر سازمان، با ازدواج مخالف بود و آن را موجب وابستگي و سد راه مبارزه ميدانست. اما اهميت حضور زنان و بويژه استفاده پوششي از آنان براي رهبران سازمان «کشف» شد. ابتدا پوران بازرگان، خواهر منصور بازرگان که در مدرسه دخترانه مذهبي رفاه کار ميکرد، وارد سازمان شد؛ و پس از او خواهر محمد حياتي و بعد خواهر رضاييها آمدند.

 

به قول بهمن بازرگان، عضو مرکزيت سازمان، «هر کس خواهري داشت که به درد اين کار ميخورد، ميآورد». اين زنان، طبق دستور سازمان، با اعضاي مرد سازمان «ازدواج تشکيلاتي» ميکردند. پوران بازرگان نيز به همسري تشکيلاتي محمد حنيفنژاد درآمد. ليلا زمرديان و فاطمه اميني و گروه ديگري از زنان و دختران نيز بعدها به همين شکل در سازمان عضويت يافتند. بسياري از اين زنان و دختران، بعدها با انواع ترفندهاي تشکيلاتي مورد انواع سوءاستفادهها قرار گرفتند، و درنتيجه همين روند انحرافآميز و غيراخلاقي خانواههاي زيادي، که اکثرا مذهبي و اصيل بودند، از هم پاشيد. سرنوشت ليلا زمرديان، فاطمه فرتوکزاده، منيژه اشرفزاده، سيمين صالحي، طاهره ميرزا جعفر علاف و بسياري ديگر، (که کارشان يا به خودکشي و يا تصفيه دروني يا به بيانگيزگي و افسردگي و همکاري با ساواک کشيد)، از تبعات همين ديدگاه «استفاده ابزاري از زن» بود.

در بُعد سياسي و بينالمللي چون سازمان، انقلابهاي سوسياليستي روسيه و چين را به عنوان انقلاب زحمتکشان و تودههاي تحت ستم و مائو و لنين را ادامه دهنده راه انبيا در دوران معاصر، ارزيابي ميکرد، درصدد برقراري ارتباط با بعضي از دولتها و احزاب مارکسيستي نيز برآمد.  در بُعد تشکيلاتي نيز سازمان از اصل کمونيستي موسوم به «سانتراليسم دموکراتيک» به معناي «مرکزيت دمکراتيک» پيروي ميکرد و بر طبق اين اصل همه اعضاي سازمان بايد بدون چون و چرا از دستورها و خطمشي رهبري سازمان اطاعت ميکردند.

در خرداد ۱۳۴۹ یک گروه سه نفره با تهیه شناسنامه و گذرنامه جعلی از طریق دوبی به لبنان رفتند. متعاقب آن ۶ نفر دیگر با همین روش به دوبی رفتند تا از آنجا به اردوگاه های چریکی الفتح در لبنان بروند; اما پلیس دوبی آن ۶ نفر را به گمان اینکه قاچاقچی هستند دستگیر و به زندان انداخت و قصد داشت آنان را به تهران بازگرداند و به مقام های انتظامی ایران تحویل دهد. سران سازمان وقتی از این موضوع باخبر شدند و نتوانستند اعضای زندانی را آزاد کنند، طرح ربودن هواپیما را ریختند. سه نفر از اعضای تشکیلات به عنوان مسافر سوار هواپیما شدند و پس ازحرکت، مسیر هواپیمارا به طرف بغداد منحرف کردند. بعد از ورود به بغداد مقامهای عراقی به آنان ظنین شدند و با اعمال شکنجه سعی کردند تا هویت اصلی آنان را بفهمند. سرانجام بامیانجیگری مقام های فلسطینی ، منافقین موفق شدند خود را به پایگاه فلسطینی ها در اردن برسانند. ساواک یک سال بعد، از هویت هواپیماربایان و تشکیل یک گروه چریکی آگاه شد؛ اما هنوز اطلاع دقیقی از چگونگی هویت، عملکرد و چارت تشکیلاتی سازمان نداشت.

نکته‌ای که دراین میان حائز اهمیت است، عدم اطلاع ساواک از هویت این گروهک تا قبل از اقدام عملیاتی است که این خود نشان دهنده پشتیانی سرویسهای غربی در تشکیلات نفاق و نفوذ آنان در دستگاههای حکومتی و امنیتی وقت بود.

متعاقب این جریان ، سازمان منافقین، 10 نفر دیگر را از تهران به اردن فرستاد تا در اردوگاه های الفتح آموزش نظامی ببینند. روند اعزام به اردوگاه های نظامی افراد تا سال ۱۳۵۷ ادامه داشت .

تشکیل سازمان مجاهدین خلق همزمان با تشکیل سازمان چریک های فدائی خلق با ایدئولوژی مارکسیستی بود که درست مانند مجاهدین خلق معتقد به مبارزه مسلحانه چریک شهری به سبک سازمان های چپ آمریکای لاتین بوده و سازمان خود را بر اساس موازین حزبی ولادیمیر لنین رهبر انقلاب روسیه و اصول تشکیلاتی مائو تسه تونگ رهبر انقلاب چین تشکیل داده بودند.

سازمان منافقین خلق ظاهرا با نگرش ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و همچنین با نفی استثمار و سرمایه داری پا به عرصه مبارزه با شاه گذاشته بود و طی اعلامیه‌ای اعلام نموده بود  که تضاد اصلی به لحاظ محتوائی و اجتماعی بین کار و سرمایه، و به لحاظ سیاسی و بین المللی بین امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و خلق های محروم می باشد.

به لحاظ عملیاتی پس از واقعه سیاهکل توسط چریکهای فدائی خلق ، منافقین وادار به شتاب در اجرای عملیات نظامی شدند تا آنان متوجه شوند در پیشقراولی نبرد مسلحانه تنها نیستند. از این رو عملیات خود را از مرداد ۱۳۵۰ برای قطع سیستم اصلی برق سراسری و برهم زدن جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی طراحی کردند اعضای اصلی سازمان که عملیات ربایش هواپیما را در آسمان خلیج فارس پیروزی بزرگی تلقی می‌کردند، اصرار می‌ورزیدند که گروه هر چه زودتر باید وارد عملیات شود و موجودیت خود را اعلام کند.

بر این اساس، مرکزیت تصمیم گرفت مقادیری سلاح و مهمات تهیه و خود را برای رویارویی با رژیم که در تدارک برگزاری جشن‌های 2500 ساله بود، آماده کند. سازمان برنامه ریزی کرده بود تا در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی که قرار بود در مهرماه ۱۳۵۰ با تعداد کثیری از مهمانان خارجی به اجرا درآید ترور، خرابکاری و آدم ربائی نماید.

ناصر صادق، مسئول تهیه سلاح از اعضای مرکزیت با یکی از آشنایان منصور بازرگانی به نام مراد دلفانی تماس می‌گیرد و چند قبضه اسلجه از وی درخواست می‌کند. ساواک ظاهراً از طریق دلفانی پی بهک تشکیلات می‌برد و همه مراکز رفت و آمد و خانه‌های تیمی آنها را شناسایی می‌کند. پلیس در روز 1 شهریور 1350، کلیه خانه‌های امن تشکیلات را مورد هجوم قرار داد و موفق شد تا آبان ماه، بیشتر کادر رهبری و اعضای آن را دستگیر نماید.

چند روز بعد، پنجم مهر، بدیع‌زادگان و چند روز بعد مشکین فام دستگیر شدند و سرانجام در روز سی ام مهر خانه امن حنیف‌نژاد مورد هجوم قرار گرفت و وی به همراه چند نفر دیگر دستگیر شدند و بدین گونه با دستگیری یازده عضو مرکزیت از چهارده عضو، این تشکیلات قبل از هر عملی منهدم شد. تنها اعضای باقی مانده؛ احمد رضایی، حسین روحانی و حق‌شناس ـ که در آن زمان خارج از کشور بودند ـ با کمک کاظم ذوالانوار و محمود شامخی دوباره مرکزیت را راه‌اندازی کردند؛ ولی احمد نیز در یازدهم بهمن ماه به محاصره نیروهای رژیم پهلوی درآمد و مجبور شد با سیانور خودکشی کند. اما حلقه مفقود و گم شده در این میان و در اتفافات پیش آمده یک شخص است؛ مسعود رجوی

رجوی دارای سه خصلت محرز و بارز بود[3]. وی فردی ترسو، کینه‌ای و بسیار بلند پرواز بود به گونه‌ای که در راه رسیدن به هدف و خواسته خود از هیچ کاری ابایی نداشت و در راه رسیدن به آرزو و هدف خود از هر تلاشی برای از میان بردن مانع انسانی و غیر انسانی  به هر شکل ممکن هیچ دریغی نداشت. وی نخستین فرد از منافقین بود که دستگیر شد و در همان ابتدا با گرفتن قول و امان نامه از ساواک، همکاری گسترده‌ای را با آنان نمود که منجر به لو رفتن مخفیگاه سایر کادر سازمان شد[4]

 

در ۱۱ بهمن ۱۳۵۰ احمد رضائی اولین کشته منافقین خلق لقب گرفت. وی در یک عملیات انتحاری خود و تعدادی از مأموران پلیس شاه را کشت. در ۳۱ فروردین ۱۳۵۱ اولین دسته از مرکزیت سازمان توسط شاه اعدام گردید. در ۴ خرداد همان سال بنیانگذاران سازمان اعدام شدند. بسیاری دیگر از دستگیر شدگان نیز به اعدام و حبس های طویل المدت محکوم گردیدند. در میان افرادی که در مرکزیت سازمان بودند، جمعا 13 نفر دستگیر شدند و تنها مسعود رجوی به علت همکاری گسترده‌ای که با ساواک داشت اعدام نشد و حکم او به حبس ابد تقلیل یافت.[5]

 

 

سازمان در دوره دوم خود از خرداد 1351 تا اردیبهشت 1354 دست به یک رشته عملیات بمب‌گذاری و ترور زد که عملیات بمب‌گذاری و ترور زد که عملیات بمبگذاری خصوصاً به علت سانسور شدید، هیچ اثر تبلیغاتی نداشت و تنها عملیات‌هایی که منجر به کشته شدن عابرین یا افراد بی‌گناه می‌شد، رژیم آن را بهانه‌ای برای تبلیغات خود علیه مبارزان قرار می‌داد. مهم‌ترین عملیات بمب‌گذاری سازمان عبارت بود از: حمله به یک پایگاه پلیس در تهران، انفجار دفتر مجله«این هفته»، انفجار بمب در اداره اطلاعات آمریکا، انجمن ایران و آمریکا(به مناسبت سفر نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا به ایران)، انفجار در سفارت اردن به مناسبت ورود ملک حسین پادشه وقت اردن، شرکت نفتی شل، سینما شهر فرنگ مشهد، کارخانه نخ‌‌ریسی مشه و انفجار مقبره رضا پهلوی. ترورهای سازمان که حساب شده‌تر و مؤثرتر بود، عبارت بودند از:


1- ترور سرتیپ طاهری، رئیس کل زندان‌های شهربانی در 22/5/1351

2- ترور سرهنگ هاوکینز، مستشار نظامی آمریکا در 12/3/1353

3- ترور سرهنگ جک ترنر و سرهنگ پل شقر، مستشاران نظامی آمریکا در 31/2/1353.

 

 "پایگاه اطلاع رسانی مجاهدین"

 


[1] حسین روحانی (البته قبل از دیدار وی با امام ، تراب حق شناس از دیگر سران گروهک دیداری با امام داشت که بعدها امام درباره دیدارشان با حق‌شناس گفت وی جوری دم از اسلام می‌زد و از قرآن و نهج البلاغه می‌گفت که من طلبه انقدر دم نمیزنم.)

[2] آنها آمده بودند مرا فریب دهند» استفاده کردند و فرمودند: «من در نجف بودم؛ اینها آمده بودند که مرا گول بزنند. بیست و چند روز [...] آمد در یک جایی و من فرصت به او [حسین روحانی] دادم تا حرف‌هایش را بزند؛ او به خیال خودش که می‌خواهد مرا اغفال کند. مع الاسف از ایران هم بعضی از آقایان، که تحت تاثیر آنها واقع شده بودند - خداوند رحمتشان کند - آنها هم اغفال کرده بودند و آنها نیز به من کاغذ سفارش نوشته بودند. بعضی از آقایان محترم از علما، آنها به من کاغذ نوشته بودند که اینها «انهم فتیهُ ... » قضیه اصحاف کهف. من گوش کردم به حرف‌های اینها که ببینم اینها چه می‌گویند؛ تمام حرفهایشان از قرآن بود و از نهج البلاغه - تمام حرفها! [...] این آمده بود که مرا بازی بدهد و من همراهی کنم با آنها. من هیچ راجع به [تأیید] اینها حرف نزدم. همه حرفهایشان را گوش کردم؛ فقط یک کلمه را که گفت "ما می‌خواهیم قیام مسلحانه بکنیم"، گفتم: نخیر؛ شما نمی‌توانید قیام مسلحانه بکنید؛ بیخود خودتان را به باد ندهید. سخنرانی حضرت امام در 4 تیر ماه 1359

[3] ابراهیم خدابنده از جداشدگان سازمان مصاحیه حضوری

[4] سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام؛ج 3؛ ص 101 تا 103

[5] هر چند منافقین سعی دارند علت تقلیل حکم مسعود رجوی از اعدام به حبس ابد را به تلاشهای کاظم رجوی، برادر مسعود که در آن زمان در سوئیس پناهنده سیاسی بود، ربط دهند.