کد خبر : 137
تاریخ انتشار : دوشنبه 17 فوریه 2020 - 8:20

هم پیمانی منافقین با بنی صدر

تاریخچه منافقین قسمت ششم

تاریخچه منافقین قسمت ششم
با انتخاب بني‎ صدر به رياست جمهوري، سازمان براي تشديد تضاد دروني حاکميت و مقابله با امام با استفاده از بني‎صدر به همکاري نزديک با او پرداخت

“پایگاه اطلاع رسانی مجاهدین”؛به این ترتیب ابوالحسن بنی‌صدر به عنوان اولین رییس جمهور ایران برگزیده شد. در ۲۴ اسفند ۱۳۵۸ مرحله اول انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار گردید؛ از سوی منافقین، غلامرضا آذرش گرگانی، عباس آگاه، مهدی ابریشم‌چی، محمد احمدی، علی‌محمد تشید، حسن توانایان‌فرد، یزدان حاج حمزه، عباس داوری، اشرف ربیعی، مسعود رجوی، فاطمه رضایی، محمد سیدی کاشانی،معصومه شادمانی، محمد مدیر شانه‌چی، مریم طالقانی، عذرا علوی طالقانی، مریم قجر عضدانلو، علی گلزاده غفوری، عبدالکریم لاهیجی، مجید معینی، محمد ملکی، علیرضا جعفری منصوری، منوچهر هزارخانی و پرویز یعقوبی به عنوان کاندیدا معرفی شدند که از بین تنها علی گلزاده غفوری (کاندیدای مشترک با دفتر همکاری و جنبش مسلمانان مبارز) موفق به کسب رای شد و مسعود رجوی با کسب ۵۳۰ هزار رای به مرحله دوم انتخابات که در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۹ برگزار گردید، راه یافت و لیکن در این مرحله شکستی مفتضحانه خورد و از صحته سیاسی کنار رفت. این امر برای سازمانی که رسیدن به «قدرت» هدف اول آن بود، فاجعه ‎بار بود.
مهمترین اصل و اساسی را که در این میان منافقین برگزیدند ، خط نفوذ در بدنه حاکمیت بود. نخست وزیری، سپاه، حزب جمهوری، وزارت امور خارجه و……از جمله جاهایی بودندکه نفوذی های منافقین با چهره و نقابی فریبنده در آن نفوذ و رخنه کردند و ضربات سهمگینی را بر پیکره انقلاب و نظام نوپای اسلامی وارد ساختند. کم‎کم سازمان به اتکای اعضا و هوادارانی که پیدا کرده بود و به اتکای سلاحها و مهماتی که در شرایط خاص پس از پیروزی انقلاب جمع‎آوری نموده بودند، مخالفت خود را با نظام جمهوری اسلامی به بهانه‌ها‌ی مختلف روز به روز علنی‎تر و آشکارتر ساخت .در این میان و با لو رفتن خیانت امثال محمد رضا سعادتی* و زندانی شدن وی، منافقین بارها طی اعلامیه ها و بیانیه‌های گوناگون خواستار آزادی وی گردید و مسئولین نظام اسلامی را متهم ساخت.
با انتخاب بنی ‎صدر به ریاست جمهوری، سازمان برای تشدید تضاد درونی حاکمیت و مقابله با امام با استفاده از بنی‎ صدر به همکاری نزدیک با او پرداخت. بنی‎ صدر نیز که برای حذف یاران امام به نیروی منسجم و تشکیلاتی احتیاج داشت به آنان روی خوش نشان داد. منافقین در واکنش به شکست بزرگ خویش در امر دستیابی به مقام ریاست جمهوری و مجلس و نیز توجه خاص به این نکته مهم که رهبری کبیر انقلاب با تیزهوشی خاص خویش به «آنان که مؤمن و مقید به مبانی جمهوری اسلامی نیستند» اجازه نخواهد داد مقامات رسمی و تأثیرگذار نظام را اشغال کنند، طرح کودتای مسلحانه و خشن موسوم به «عملیات بزرگ» با هدف قبضه کامل قدرت در کشور همراه با دستگیری امام را طراحی نمود و در صدد اجرای آن بر آمد.
سازمان که برای رسیدن به قدرت عجله داشت نمی‎توانست صبر کند تا در چرخه حوادث و تحولات آزاد و دمکراتیک و با رای مردم نصیبی از قدرت ببرد. لذا برای به قدرت رسیدن تنها یک راه و یک وسیله می‎شناخت و آن «خشونت» و «اسلحه» بود.
یکی از روزهای مهم در تاریخ حیات خبیثه منافین چهاردهم اسفندماه ۱۳۵۹ بود. در این روز که به مناسبت سالگرد درگذشت مصدق در دانشگاه تهران با سخنرانی بنی صدربرگزار گردید، هویت رابطه پنهانی و صمیمانه منافقین و بنی‌صدر نزد توده مردم افشا گردید. در این روز منافقین، بنی صدر را تقویت کرده و او را در قامت یک اپوزیسیون جدی به نظام نوپای جمهوری اسلامی معرفی کردند تا به ‌وسیله وی قدرت خود را به رخ مردم و نهادهای انقلابی بکشند. در این غائله نیز غایت نتیجه‌ای که منافقین به‌دنبال آن بودند، قدرت‌نمایی صرف در برابر نهادهای انقلابی و کمیته‌ها بود، چنانکه مسعود رجوی در تحلیل درون‌حزبی خود تاکید کرد «نهایت مقصود فقط قدرت‌نمایی در مقابل این نهادها و عوامل انقلاب بود»؛ چیزی که بنی‌صدر هم به‌دنبال آن بود.
اگرچه بنی‌صدر تا قبل از ماجرای ۱۴ اسفند ارتباط چشمگیری با منافقین نداشت و منافقین هم نقشی در پیروزی بنی‌صدر در انتخابات ریاست‌جمهوری نداشتند، اما ۱۴ اسفند نقطه آغازی بود برای پیوند جدی آنها به‌منظور نیل به مقاصد مشترکی که در سر داشتند؛ منافقین برای تصرف مناصب سیاسی که تا آن روز موفق به آن نشده بودند و بنی‌صدر برای تقویت هرچه بیشتر نیروهای خود به‌منظور مقابله با امام و نیروهای انقلابی. کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق بعد از شکست در تمامی انتخابات‌های بعد از انقلاب به‌مرور به بنی‌صدر نزدیک شدند و درنهایت توانستند دفتر رئیس‌جمهور را در اختیار خود بگیرند و بنی‌صدر را در دشمنی تمام‌قد با جمهوری اسلامی با خود همراه کنند. بنی‌صدر هم رئیس شورای انقلاب بود و هم فرمانده کل قوا و این برای نفوذ منافقین گزینه‌ای کاملا مطلوب بود. بنی‌صدر هم که به‌واسطه بحران‌آفرینی‌ها پشتوانه مردمی خود را از دست داده بود، نیاز به حمایت یک تشکیلات سازمان‌یافته نظامی داشت که سازمان مجاهدین واجد همه این ویژگی‌ها بود.
بعد از واقعه ۱۴ اسفند و درگیری بنی‌صدر با دستگاه قضایی و حمایت علنی او از منافقین، رابطه او با سازمان منافقین نزدیک‌تر شد. در اینجا این سوال مطرح می‌شود که چرا رئیس‌جمهور وقت دست به چنین بازی کودکانه و خطرناکی زده است و چه بهره‌ای از این همه آشوب و بلوا می‌برد. در یکی از اسناد یافت‌شده از خانه‌های تیمی منافقین، جواب این سوال آمده است. در بخشی از این نامه که به قلم مسعود رجوی نوشته شده، می‌خوانیم «آقای دکتر بنی‌صدر، رئیس‌جمهوری، پس از سلام اولا چنانکه گرفتاری‌هایتان اجازه نمی‌دهد که حضورا مصدع‌تان گردم، با توجه به ضرورت فوق‌العاده ارتباط مستمر با رئیس‌جمهوری در اوضاع حساس کنونی کشور، می‌خواستم تقاضا کنم یک رابط سیاسی کاملا مورد اعتماد که ضمنا بتواند نیابتا افکار و نظریات خود شما را در مراجعات ما منعکس سازد و همچنین قادر باشیم بدون فوت وقت و از دست رفتن فرصت‌های مربوطه مشاورت لازم را به عمل بیاورید، تعیین کنید… بسیار مرجح می‌دانیم با خودتان در ارتباط باشیم. ثانیا پیشنهاد می‌کنم شخصا در حداکثر سرعت ممکن چنانچه صلاح بدانید روز ۱۲ فروردین را خودتان به‌مناسبت سالروز رفراندوم جمهوری اسلامی، اعلام راهپیمایی بفرمایید… .» این نامه میزان نفوذ منافقین در بنی‌صدر و دخالت آنها در جزئی‌ترین کارهای ریاست‌جمهوری را نشان می‌دهد.
این ارتباط نزدیک بنی‌صدر با منافقین آنقدر علنی بود که برای بسیاری سوال ایجاد می‌کرد. در یکی از ملاقات‌هایی که شورای عالی سپاه با بنی‌صدر داشت، یکی از اعضای شورای عالی می‌پرسد «چرا هروقت ما می‌خواهیم با شما ملاقات کنیم باید روزها منتظر بمانیم، ولی آقای مسعود رجوی هر وقت اراده می‌کند با شما ملاقات می‌کند؟» بنی‌صدر هم در جواب می‌گوید «… به ما گفتند امام بیش از سه‌ ماه دیگر زنده نیست؛ بنابراین امام سه ‌ماه دیگر فوت می‌کند و روحانیت دسته‌دسته می‌شوند، تنها این گروه‌ها هستند که به علت داشتن تشکیلات در ایران باقی می‌مانند و قدرت را در دست می‌گیرند، من باید این گروه‌ها را داشته باشم نه دیگران را.»
با تشدید مناقشه میان بنی‌صدر و قوه قضائیه و بالا گرفتن اختلافات او با شهیدرجایی، التهاب در فضای سیاسی کشور به بالاترین حد خود رسید تا جایی که بنی‌صدر درباره بودجه سال جدید هیاهو به‌ پا کرد و مصاحبه متعدد تلویزیونی و رادیویی صورت داد. بعد از غائله ۱۴ اسفند، بنی‌صدر همچنان فریاد می‌زد و مبارز می‌طلبید و با همراهی منافقین برای نشان دادن قدرت خود از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کرد.
بنابراین پس از یک دوره تقریبا دوساله از اوایل سال ۶۰، در زمانی که کشور در التهاب جنگ و بی‎ ثباتی می‌سوخت، قدرت و اسلحه خود را به میان آوردند. در طول دو سال پس از پیروزی انقلاب، هر روز و در هر کجای ایران، همراه با دیگر گروه‌های ضد انقلاب تشنج ‎آفرینی کردند؛ در روزنامه‌ها‌ و نشریاتشان به افراد، مسئولان و نهادهای انقلاب فحاشی کردند و تهمت زدند و رهبران و مسئولان مردم با صبر و حوصله آنان را تحمل کردند تا بلکه کار به خشونت نکشد. در این دو سال سازمان با برنامه‌ریزی و نقشه اقدام به ایجاد خانه‌های تیمی متعدد کرده بود و خود را برای براندازی آماده کرده بود. با اینکه مسئولان کم کم از برنامه‌ها‌ی سازمان مطلع شده بودند، با این حال برای حفظ حقوق مدنی و قانونی آنها، دادستانی انقلاب در تاریخ۶۰/۰۱/۱۹ در اطلاعیه‌ای ده ماده‌ای خطاب به همه احزاب و گروه‌ها از آنان خواست رهبران خود را رسما معرفی نمایند، نشانی دفاتر خود را بدهند و اگر اسلحه و مهمات در اختیار دارند، تحویل دهند. سازمان با مظلوم‎نمایی همراه با تهدید، از پذیرفتن درخواستهای دادستانی سرباز زد.
روزنامه مجاهد، ارگان سازمان مجاهدین خلق، در تحلیلی بر اطلاعیه دادستانی از قول مسعود رجوی نوشت : «… وقتی به جنگ داخلی تن می‌دهیم که…برای «انقلابیون» کمترین ریسک را داشته باشد…». در زمانی که کشور با حمله همه جانبه دشمن خارجی (صدام) روبرو و بخش عظیمی از خاک میهن در اشغال بود، مسعود رجوی از جنگ داخلی دم می‌زد. در روز دهم اردیبهشت ۱۳۶۰، امام خمینی (ره) بر اساس سنت حکیمانه و همیشگی خود، گروه‌ها‌ی مسلح از جمله مجاهدین را نصیحت کرد که به آغوش ملت بازگردند و اسلحه خود را تحویل دهند. در پاسخ به نصایح پدرانه امام؛ سازمان در نامه‌ای مشحون از مظلوم ‎نمایی و دروغ‎ پردازی با لحنی تهدیدآمیز از ایشان درخواست ملاقات کرد. اما پاسخ امام چنین بود که اگر سازمان به قوانین کشور احترام بگذارد و اسلحه خود را تحویل دهد، خود ایشان به ملاقات اعضای سازمان خواهد رفت.
بنی‌صدر و رجوی به خیال اینکه توانسته‌اند به اندازه کافی ناامیدی را به وجود بیاورند و مردم را مجذوب خود کنند، به بهانه به بن‌ بست رسیدن نظام، مردم دعوت به رفراندوم کردند. روزنامه «انقلاب اسلامی» ارگان رسمی ابوالحسن بنی‌صدر ۱۳۶۰/۲/۳۰ با حروف درشت در صفحه اول خود نوشت: «برای خروج از بن‌ بست کنونی سالم‌ترین راه بدون بحران این است که همه موافقت کنند به مردم مراجعه کنیم و با رای عمومی آنچه باید بشود، بشود.»
منافقین که در اوج همراهی با بنی‌صدر قرار داشتند از این موضع بنی‌صدر ذوق‌زده شدند. مسعود رجوی در نامه‌ای به بنی‌صدر نوشت: «پس از سلام مقدمتا تبریکات خود را به‌ مناسبت ارائه تز رفراندوم به اطلاع می‌ رسانم، شما به این وسیله ثابت کردید که در برابر انحصار طلبان و عملکرد ضدانقلابی، ضد مردمی و ضد مکتبی آنان چنانکه بارها گفته‌اید قصد مقاومت دارید… احتمالا خودشان [انقلابی‌ها] هم می‌دانند که اگر حکومت‌شان چه در داخل و چه به‌طور بین‌المللی تتمه آبرویی داشته باشد، اساسا منوط به شخص شماست. والا همه دنیا می‌دانند که بدون شما حکومت چند هفته نیز دوام ندارد.» (۱۳۶۰/۲/۳۱)
به‌دنبال اعلام رفراندوم از طرف بنی‌ صدر و رجوی، رجوی به بنی‌ صدر پیشنهاد می‌ کند از امام بخواهد برای انجام این رفراندوم از مردم خواسته شود یک راهپیمایی به طرف جماران انجام دهند؛ اما امام که تا آن روز مدارا کرده و بارها نیروهای انقلابی را به‌ نفع بنی‌صدر دعوت به وحدت کرده بودند، به‌شدت علیه این زمزمه‌ ها و علیه مواضع رئیس‌ جمهور موضع می‌گیرند. ایشان در جمع نمایندگان مجلس شورای اسلامی گفتند: «… هی ننشینید مساله را به بن‌بست برسانید و مملکت را به بن‌بست! شما به بن‌بست رسیده‌اید، مملکت اسلام که به بن‌بست نمی‌رسد… اگر پایتان را از اسلام کنار بگذارید این طلبه‌ای که اینجا نشسته با کمال قوا با شما مخالفت می‌کند. آقای رئیس‌جمهور حدودش در قانون اساسی چیست؟ یک قدم آن‌ور بگذارد من با او مخالفت می‌کنم… نمی‌شود از شما پذیرفت که قانون را قبول نداری، غلط می‌کنی قانون را قبول نداری… .»
بعد از سخنان کوبنده امام، بنی‌صدر در یک مصاحبه سعی کرد حرف‌های خود را توجیه کند تا در مقابل امام قرار نگیرد، اما منافقین در سرمقاله روزنامه «مجاهد» همچنان بر وجود بن‌ بست اصرار ورزیدند و انکار آن را بی‌حاصل توصیف کردند. پس از مجرم شناخته شدن بنی‌صدر در جریان ۱۴ اسفند و افشای ارتباط او با منافقین و ضدانقلاب، امام‌خمینی(ره) ۲۰ خردادماه ۱۳۶۰ بنی‌صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کرد. منافقین خلق هم پس از توقیف برخی نشریات متخلف از جمله روزنامه «انقلاب اسلامی» طی اطلاعیه‌ای حمایت تمام‌ قد خود از بنی‌صدر را علنی کرده و حمایت از رئیس‌ج مهور را ضروری دانستند. فرصت ضیق بود و بنی‌ صدر در شرف حذف قرار گرفته بود. لذا به‌ سرعت اعلامیه پشت اعلامیه از ناحیه منافقین در حمایت از بنی‌ صدر و تخریب نهادهای انقلابی صادر می‌شد.
عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا او را به اختفای کامل برد و محل کار و سکونت او به تصرف سپاه پاسداران و کمیته انقلاب اسلامی درآمد و در پی آن سازمان خواستار حراست از جان بنی‌صدر شد.
همه شواهد دال بر این بود که سقوط بنی‌ صدر نزدیک است. منافقین برای جلوگیری از سقوط محتمل او در خیابان‌ها حادثه‌آفرینی می‌کردند. به‌دنبال نزدیک شدن سقوط بنی‌صدر، منافقین حمایت خود را علنی کردند و طی اطلاعیه‌ای در تاریخ ۱۳۶۰/۳/۲۶ هواداران خود را به حمایت از جان بنی‌صدر دعوت کردند؛ اما هیچ‌یک از این اقدامات درنهایت کارگر نیفتاد و ابوالحسن بنی‌صدر ۳۱ خردادماه ۱۳۶۰ توسط مجلس شورای اسلامی از مقام ریاست‌جمهوری برکنار شد.
————————————–
*از اعضای مرکزیت سازمان ممنافقین و جاسوس شوروی