کد خبر : 235
تاریخ انتشار : چهارشنبه 4 مارس 2020 - 10:16

آغاز شورش مسلحانه و ترور

تاریخچه منافقین قسمت هفتم

تاریخچه منافقین قسمت هفتم
با هماهنگي بني‎ صدر رئيس جمهور معزول و رجوي گرداننده سازمان منافقین، ترور سران نظام جمهوري اسلامي با اقدام به ترور آيت‎الله خامنه‌اي در روز ششم تير، شروع شد

“پایگاه اطلاع رسانی مجاهدین”؛عصر روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، عدم کفایت سیاسی بنی‎ صدر در مجلس به تصویب رسید. در همان لحظات اعضا و هواداران سازمان در تهران و چند شهر دیگر دست به شورش مسلحانه و ایجاد خشونت در خیابانها زدند. به گزارش خبرگزاری رویتر تعدادشان در تهران ۳ هزار نفر بود و تعدادی اتوبوس، اتومبیل و موتورسیکلت متعلق به مردم عادی را که در خیابانها پارک شده بود به آتش کشیدند و ده‌ها‌ تن از مردم را کشته و زخمی نمودند.
درگیری‌ ها‌ی پراکنده مسلحانه و اقدام به بمب ‎گذاری و زمینه ‎سازی برای ترورهای گسترده توسط سازمان از فردای ۳۰خرداد رسما آغاز شد. بعد از برگزاری انتخابات میان دوره‌ای مجلس در روز جمعه پنجم تیر، امام جمعه تهران حضرت آیت‎الله خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه ضمن ارائه تحلیلی از عملکرد سازمان، نوجوانان و جوانان هوادار سازمان را به تفکر و آرامش فراخواند و آنان را از دنباله‌روی سران شورشگر سازمان برحذر ساخت.
با هماهنگی بنی‎ صدر رئیس جمهور معزول و رجوی گرداننده سازمان منافقین، ترور سران نظام جمهوری اسلامی با اقدام به ترور آیت‎الله خامنه‌ای در روز ششم تیر، شروع شد. بر اثر انفجار بمبی که در یک ضبط‎ صوت کار گذاشته شده بود و در تربیون سخنرانی ایشان در مسجد اباذر، واقع در یکی از جنوبی‎ترین مناطق تهران، قرار داشت، جراحات شدیدی بر امام جمعه محبوب تهران وارد گشت. مطبوعات و مسئولان در همان زمان به تصریح یا کنایه، منافقین را مسئول این سوءقصد معرفی کردند. بعدها مشخص شد که جواد قدیری از اعضای مرکزیت سازمان طراح انفجار مسجد اباذر و ترور آیت‎الله خامنه‌ای بوده است.
در هفتم تیرماه ۱۳۶۰، در انفجاری که در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی رخ داد، آیت‌الله بهشتی و بیش از ۷۲ تن از مسئولان نظام به شهادت رسیدند. عامل این انفجار، یکی از اعضای نفوذی سازمان به نام محمدرضا کلاهی بود. با وجودی که ضربه بسیار سهمگین بود و سازمان و شخص بنی‎ صدر و رجوی انتظار داشتند که با این ضربه نظام جمهوری اسلامی به بی‎ثباتی کامل دچار شود و فرو بپاشد، اما با حمایت همه جانبه مردم و حضور گسترده در مراسم تشییع شهدا، موج انزجار علیه اقدامات تروریستی سازمان، در بین تمامی آحاد جامعه وسعت یافت.
طرح ترور آیت‎الله بهشتی اولین بار در سال ۵۴ در مرکزیت سازمان طرح شده بود که عملی نگردید. حساسیت در مورد ایشان و تلاش برای حذف معنوی و فیزیکی آیت‌ الله بهشتی توسط این گروهک منحوس و خون‌خوار، یکی از موارد اساسی میراث مرکزیت تقی شهرام برای مرکزیت مسعود رجوی بود.
بیش از یک ماه بنی ‎صدر در کنار سران سازمان در خانه‌ها‌ی تیمی مخفی شده بود و در انتظار آن بود که متعاقب شورش مسلحانه و ترور سران نظام، مردم به حمایت از وی و منافقین به خیابان‌ها سرازیر شوند و با یک جنبش مردمی حکومت را سرنگون سازند. اما واکنش گسترده مردم در تظاهرات و اجتماعاتی که در این مدت در دفاع از امام خمینی (ره) و یارانش برگزار می‌شد و اعلام انزجار گسترده مردمی از اقدامات تروریستی ائتلاف بنی‎صدر ـ رجوی، تصورات اینان را کاملا از هم پاشید، به ویژه حضور پرشور و وسیع مردم در انتخابات ریاست جمهوری دوم مرداد که به ریاست جمهوری محمدعلی رجایی انجامید، دیگر هیچ‎گونه امیدی برای آنان باقی نگذاشت.
بعد از واقعه هفت تیر یکی دیگر از اهداف منافقین، حمله به دادسرای انقلاب بود. سعادتی یکی از اعضای سازمان که به دلیل برقراری ارتباط با سفارت شوروی مدتی در زندان اوین به سر می برد با یکی از زندانیان به نام کاظم افجه ای ارتباط برقرار کرد. کاظم که خود یک منافق به تمام معنا بود، بعد از زندان اظهار توبه و ندامت کرد و با این اعمال توانست روی مسئولین زندان اثر بگذارد و به منظور کمک به زندانیان در آن جا مشغول به کار شود. روز هشتم تیر سال ۱۳۶۰(فردای انفجار دفتر حزب جمهوری) جلسه ای با حضور ۲۴ تن از حکام شرع، آقای لاجوردی، آیت الله قدوسی، آیت الله گیلانی و چندین نفر دیگر در دادسرا تشکیل شد.
شهید محمد کچویی* به دلیل گرمی هوا دادگاهی در محوطه باز اوین تشکیل شده بود و غالباً به مسائل گروهک ها رسیدگی می‌نمود. تعدادی از اعضای منافقین در زندان آشوب کرده بودند و شهید کچویی آنها را بیرون آورده بود و در کنار استخر برای محاکمه نشانده بود. یک فردی به نام «کاظم افجه‌ای» از نگهبانان زندان اوین بود و شهید کچویی هم خودش می‌دانست که او از هواداران سازمان منافقین است و معتقد بود که با امثال اینها باید کار کرد و اصلاح شان کرد. کاظم افجه‌ای که از هواداران سازمان بود و در درون زندان نگهبانی می‌داد، با شهید کچویی زیاد برخورد داشت. این شهید والامقام می‌خواست روی او کار کند و او را ارشاد کند و اعتقادش هم همین بود. چندین بار شهید لاجوردی**به شهید کچویی تذکر داده بود که او یکی از هواداران سازمان است و صلاحیت نگهبانی از اینجا را ندارد، اما شهید کچویی معتقد بود که توان اصلاح او را دارد.
وقتی حادثه انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی پیش آمد، شهید لاجوردی و معاون قضایی، شهید کچویی را احضار کرده و به ایشان گفتند که مسئله دیگر از حد ارشاد گذشته و الآن به هیچ وجه صلاح نیست که کاظم افجه‌ای که از هواداران سازمان است در اوین باقی بماند، همین الآن بلند شو و خلع سلاحش کن.
افجه‌ای مسلح به یوزی بود و در همین دادسرا داشت نگهبانی می داد و تصمیم داشت که همان روزها که شاید همان روز هشت تیر بود اگر بتواند توفیقی به دست بیاورد لحظه ای که شهید لاجوردی در دادگاه می‌رود و اعضای دادگاه هم هستند، یک جا همه آنها را به رگبار ببندد. لذا او از صبح کمین کرده بود؛ شهید محمد کچویی در عین حالی که می‌گفت: «من اعتقاد به این کار ندارم، ولی می روم و این کار را می کنم، به دلیل اینکه شما گفته اید.»، از اتاق بیرون رفت و یوزی را از افجه‌ای گرفت. افجه‌ای متوجه شد که یک مقدار لو رفته، بلافاصله خودش را به کلت مسلح می کند و شاید حدود یک ساعت بعد بود هنگام صرف نهار مقامات قضایی یک دفعه ظاهر شد و با نعره نخراشیده خود فریاد زد «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران»، در این حال و در حالی که هدف اصلی او شهید لاجوردی بود، شهید کچویی برای خلع سلاح وی به سوی افجه‌ای رفت و توسط آن منافق کوردل به شهادت رسید.
چندی پیش از این واقعه، در یک تصادفی، کاظم از یک بلندی پرت و دستش شکسته بود و شهید کچویی به خودش شاید حدود ۱۵ هزار تومان از پولی که از فروش دکانش به دست آورده بود، خرج مداوای او کرده بود و دستش را سالم کرد، ولی باز مورد حمله ناجوانمردانه همان شخص قرار گرفت و شهید شد. وقتی ایشان شهید شد اکثر زندانیان می گفتند که پدرمان را از دست دادیم. با اینکه شهید کچویی بسیار جوان بود، اما آنقدر دارای منش مردانه و بزرگوارانه بود که زندانیان او را پدر خود می دانستند.
رجوی که فضای موجود در جامعه برای ادامه حیات خبیثه خود بحرانی می‌دید و از سوی دیگر حضور موسی خیابانی نفر دوم سازمان را سد محکم و غیر قابل نفوذی در نیل به اهداف انحصار طلبی خود می‌پنداشت و نیز از آن رو که نیاز به یک رابطه محکم و ناگسستنی با بنی صدر برای تبدیل شدن به اپوزیسیون اصلی نظام جمهوری اسلامی داشت، در ساعت بیست و یک و سی دقیقه سه‎شنبه ۶مرداد ۱۳۶۰، به همراه بنی‎صدر و با پوشش زبونانه زنانه و با استفاده از عوامل نفوذی سازمان در نیروی هوایی، با یک جت بوئینگ سوخت‎رسان نیروی هوایی به خلبانی سرهنگ معزی خلبان مخصوص شاه، از ایران گریخت. هواپیما در یک فرودگاه نظامی پاریس به زمین نشست و دولت فرانسه به بنی‎صدر و رجوی و معزی پناهندگی سیاسی داد. هم رجوی و هم بنی‎صدر تأکید کردند که دو ماه بیشتر به پایان رژیم جمهوری اسلامی نمانده است. در حالیکه رجوی، بهتر از هر کسی می دانست که این رویای خام و محالی بیش نسیت و در واقع با فرار کردن و منصوب نمودن موسی خیابانی را به جانشینی خود در ایران هلاکت او را امضا نمود.
ماندن موسی در ایران بهترین ترفند رجوی برای خلاص شدن دیر یا زود از شر خیابانی بود از سوی دیگر همسر نخست خود را نیز در ایران رها نمود تا با هلاکت محتمل وی، علاوه بر جنبه‌های تبلیغاتی که برای سایر اعضای سازمان می‌ توانست داشته باشد، راه برای وصال وی بادختر بنی صدر نیز فراهم می‌گشت.
در جلسه‌ای که تعدادی از اعضای دفتر نخست وزیری با حضرت امام در جماران داشتند، یکی از نفوذی‌های سازمان به نام کشمیری*** حضور داشت و سعی داشت تا کیف خود را همراه خود به داخل برد، که با ممانعت پاسداران و محافظان بیت امام موجه شد، او وقتی دید اجازه ورود وی را بدون بازرسی از کیفش نمی‌دهند، به حالت قهر برگشت و بدین ترتیب توطئه ترور حضرت امام خمینب (ره) ناکام ماند. روز هشتم شهریور ۱۳۶۰، محمدعلی رجایی که به دنبال عزل بنی‎صدر به ریاست جمهوری انتخاب شده بود و محمد جواد باهنر نخست وزیر در اثر انفجار بمب در محل دفتر نخست وزیری به شهادت رسیدند. این بمب توسط مسعود کشمیری کار گذاشته شده بود.
از این به بعد سازمان برای تزریق هر چه بیشتر خشونت به فضای جامعه، دست به اقدامات عجیب و غریبی می‌زد و در کنار ترورهای گاه و بیگاهی که انجام می‌داد، عده‎ای از جوانان کم سن و سال و فریب خورده را در چند دسته حداکثر ۲۵ نفری به تظاهرات مسلحانه و خشونت‎آمیز در خیابانها وامی‌داشت تا مردم به آنها بپیوندند و نظام را به اصطلاح سرنگون کنند! از جمله این عملیات، تظاهرات مسلحانه ۵ مهر ۱۳۶۰ بود که تعدادی از اعضا و هواداران به‎طور مسلحانه در تظاهراتی در چند نقطه تهران شرکت کردند و با همکاری مردم و نیروی انتظامی شمار زیادی از آنان دستگیر شدند.
به دلیل حمایت گسترده مردم از نظام و نیز نفرت عمومی از سازمان و رهبری آن، نیروهای امنیتی و انتظامی که از پشتوانه اطلاعاتی مردمی گسترده‌ای برخوردار بودند، به سرعت توانستند بر اوضاع مسلط شوند و خانه‌ها‌ی تیمی سازمان را یک به یک کشف کنند. اعضا و هواداران سازمان، در جوّی از یأس و نفرتی که به ذهن آنان تزریق شده بود، اقدام به ترور مردم عادی می‌کردند. به‎گونه‎ای که فقط در تهران عده زیادی از مردم اعم از کاسب، معلم، کارگر و دیگر اقشار که ظاهری حزب‎اللهی داشتند را، به جرم اینکه تنها ظاهر مذهبی دارد به فجیع ترین نحو ممکن در جلوی دیدگان همسر و فرزندان و بعضا به همراه آنها به شهادت می‌رساندند. در این برهه، برای کشتن یک مغازه‎دار به دست اعضای سازمان کافی بود که او عکس امام را در مغازه‌اش نصب کرده باشد.
ترورهای که در این بین انجام می‌گرفت هیچ محدویت و ملاحظه‌ای نداشت, آتش زدن اتوبوس زوار امام رضا، زنده سوزاندن دختر بچه سه ساله، شکنجه و حشیانه و زنده زنده پوست صورت دو پاسدار را کندن و… بسیاری از ددمنشی‌های دیگر چه در تهران و چه در سایر استان ها تنها گوشه‌ای از جنایات این ابرترویستهای معاصر است.

تیم‌ها‌ی ترور سازمان ائمه جمعه را نیز هدف قرار دادند و شخصیت‌ها‌یی مانند آیت‌الله صدوقی (امام جمعه یزد)، آیت‎الله دستغیب (امام جمعه شیراز)، آیت‌الله مدنی (امام جمعه تبریز) درحالی ترور شدند که سنین آنها در دهه هفتاد عمرشان بود.
اما سازمان روز به روز زیر ضربات قوای انتظامی و نیروهای مردمی تحلیل می‌رفت. در پی این ضربات با شکنجه سه تن از پاسداران ربوده شده توسط سازمان، «عملیات مهندسی» به عنوان یک نوع عملیات نوظهور برای ایجاد رعب و وحشت به عنوان مکمل ترورهای خیابانی آغاز شد. جزئیات این نوع عملیات و اجساد کشف شده شش تن از قربانیان که سه تن از آنان کفاش، معلم و کارمند بودند به قدری فجیع و تکان‎دهنده بود که حتی اعضای هواداران سازمان را نیز تحت‎ تأثیر قرار داد و منفعل ساخت. در تاریخ گروه‌های سیاسی مسلح جهان تا آن زمان، هیچ نمونه مشابهی مانند این نوع عملیات ثبت نشده بود و سازمان مجاهدین خلق نام خود را به عنوان اولین نمونه در این نوع به ثبت رساند. مجریان شکنجه افراد ربوده شده پس از دستگیری تمام جزئیات آنچه را که انجام داده بودند شرح دادند که در سال ۶۳ از طریق رادیو و تلویزیون و مطبوعات انتشار عمومی یافت و افکار عمومی را در بهت و حیرت فرو برد.
در روز ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، خانه تیمی اصلی و مقر مرکزیت سازمان کشف شد و در حمله افراد سپاه به آنجا، موسی خیابانی، نفر دوم سازمان، و اشرف ربیعی همسر مسعود رجوی و عده دیگری از افراد مرکزیت در درگیری مسلحانه کشته شدند. با این حادثه طومار موجودیت سازمان در ایران تقریبا درهم پیچیده شد و در سال ۱۳۶۱ اندک خانه‌های تیمی و افراد باقیمانده نیز کشف و دستگیر شدند.
————————————
*رئیس وقت زندان اوین
**دادستان وقت انقلاب تهران
***جانشین دبیر شورای عالی امنیت ملی وقت