کد خبر : 361
تاریخ انتشار : چهارشنبه 11 مارس 2020 - 10:38

سمبل بی غیرتی

مهدی ابریشم چی

مهدی ابریشم چی
رجوی که به هیچ کس اعم از دوست و دشمن رحم نداشت به رفیق شفیق خود نیز رحم ننمود و طی سالیانی که مریم قجر عضدانلو اسما همسر ابریشمچی بود با وی رابطه برقرار نمود.

“پایگاه اطلاع رسانی مجاهدین”؛ مهدی ابریشمچی متولد ۱۵ خرداد ۱۳۲۶ در تهران، در اوایل سال۱۳۴۹ طی آشنایی با محسن نجات حسینی به عضویت سازمان درآمد و تحت نظر محمد حنیف نژاد آموزش دید. وی که دانشجوی مهندسی شیمی در دانشگاه تهران بود، در گروه شیمی مشغول به کار شد و در تهیه مواد منفجره مسئولیت داشت. طبق بازجوییهای ساواک، او افرادی از جمله، علیرضا تشید، علی باکری (با نام مستعار بهروز) و موسی خیابانی را به عنوان آموزش دهنده ی خود معرفی کرده است. مهدی با حنیف نژاد و احمد رضایی نیز ارتباطات اندکی داشته و برای این افراد پول و مواد منفجره نگه داری و جابجا می کرده است. او پیش از دستگیری توسط ساواک ارتباط خود با گروهک را برای مدتی قطع می کند. دلیل این کار او این بوده است که در یکی از مراجعات خود به خانه های تیمی، با علامت خطر (بسته بودن پرده های منزل) مواجه می شود. مهدی ابریشمچی با نام های مستعاری همچون “مجید اصغرزاده، شریف، سینا، مهرداد شریف، بهمن تهرانی و…” شناخته می شود.

مهدی ابریشمچی در آبان ۱۳۵۰ توسط ساواک و در کارخانه ی پدرش دستگیر و به زندان قزل قلعه منتقل شد. او در زمان دستگیری دانشجوی دانشکده ی فنی دانشگاه تهران و مجرد بوده است. در گزارشهای ساواک، علت بازداشت وی، عضویت در دسته جات تروریستی با مرام اشتراکی (کمونیستی) و به طور خاص عضویت در گروه «سازمان آزادی بخش ایران» وابسته به جمعیت نهضت آزادی بیان شده است.

بر اساس گزارش ساواک، سازمان آزادی بخش ایران، اقداماتی از قبیل ارتباط  با سازمان الفتح جبهه آزادی بخش فلسطین، دولت بعث عراق، کنفدراسیون دانشجویان ایرانی مقیم اروپا انجام داده است. این گروه همچنین اقدام به ربایش یک هواپیما و انتقال آن به عراق، حمله مسلحانه به یکی از افراد خانواده شاهنشاهی با قصد ربایش وی و همچنین تخریب دکل برق در جاده کن همزمان با جشن های ۲۵۰۰ ساله کرده است.

حسین ابریشمچی برادر مهدی ابریشمچی و یکی از معروف ترین شکنجه گران ساواک بوده است. او در سال ۱۳۵۴ به علت عضویت و هواداری از منافقین بازداشت و محکوم به حبس ابد گردید.

در ابتدای دستگیری، ساواک به مهدی ابریشمچی پیشنهاد می کند که در صورت همکاری با آنها، با قرار وثیقه آزاد شود اما او نمی پذیرد. در نهایت با اعمال نفوذها و فعالیت های پدرش از جمله عریضه نوشتن به سیدکاظم شریعتمداری و با تخفیف همایونی شاه، پس از تخفیف در مجازات به ۷ سال زندان محکوم می گردد.

پدر مهدی که کارخانه دار و صاحب شرکت تولیدی ایران لعاب بوده است، در تلاش برای آزادی یا تخفیف مجازات پسر خود اقدام به برقراری ارتباط و ارسال عکس هایی از فرزند خود که در حال سخنرانی در کارخانه، با حضور نمایندگان دولت و تلویزیون در خصوص گرامیداشت سالگرد جشنهای ۲۵۰۰ ساله و بیان تاریخچه سلسله جلیله پهلوی و تمجید و تشریح انقلاب سفید شاه و مردم بود، کرد. این مراسم مدت کوتاهی قبل از بازداشت مهدی بوده که گزارش آن نیز در روزنامه مهد آزادی منتشر شده است. در نهایت، با تلاش پدر مهدی، امام جمعه وقت تهران، سید حسن امامی به ساواک سفارش کاهش یا بخشش مجازات مهدی را کرده است.

مهدی ابریشمچی در مهر ماه سال ۱۳۵۷ با تعهد کتبی برای عدم ورود به فعالیت های مضره و قطع ارتباط با گروهک، از سوی ساواک آزاد می شود

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هنوز، مرکزیت گرایی، اصل بنیادین تشکیلات وانمود می شد. اما از بهمن ۵۷ تا دی ماه ۵۸ به تدریج، فردگرایی تقدم یافته و به صورت جدی در سازمان متبلور شد. از دی ماه ۱۳۵۸، فردگرایی آشکارا آغاز شده و مسعود رجوی به عنوان فرد شماره یک و موسی خیابانی به عنوان فرد شماره دو و مهدی ابریشمچی به عنوان فرد شماره سه مطرح شدند. از اعضای باقیمانده گروهک تا قبل از ضربه شهریور ۱۳۵۰، جز مهدی ابریشمچی و خیابانی، فرد دیگری نبود که سابقه ارتباط با مرکزیت دوره اول را داشته باشد. این دو نیز در مقایسه با رجوی، افرادی غیر مسلط به شمار می آمدند. ابریشمچی دارای بیان مناسبی بود ولی توانایی لازم برای تسلط تشکیلاتی را نداشت؛ خیابانی نیز به دلیل خصلت های قلدرمآبانه و غرورآمیز از جاذبه لازم برای نفوذ در بین اعضا برخوردار نبود . به همین دلیل مسعود رجوی رهبر بلامنازع گروهک شد و مهدی ابریشمچی که فرد سوم گروهک به شمار می آمد، به دلیل کشته شدن موسی خیابانی در سال ۶۰به فرد دوم سازمان و دست راست مسعودی رجوی تبدیل شد. مهدی ، در لیست ۱۵ نفره سازمان برای کاندیدا شدن در انتخابات مجلس نیز حضور داشت.

همسر وی مریم قجر عضدانلو همسر وی مسئول دفتر فیرزوه بنی صدر همسر مسعود رجوی بود. رجوی که به هیچ کس اعم از دوست و دشمن رحم نداشت به رفیق شفیق خود نیز رحم ننمود و طی سالیانی که مریم قجر عضدانلو اسما همسر ابریشمچی بود با وی رابطه برقرار نمود. ارتباط نا مشروع و در عین حال عیان این دو به گونه ای بود که در سازمان دختر ابریشمچی را به مسعود رجوی نسبت می دهند. برای جلوگیری از این فضاحت  در تاریخ ۱۹ اسفند ۶۳، اعلان ازدواج غیر مترقبه و حیرت انگیز نفر اول سازمان، مسعود رجوی، با همسر فرد دوم سازمان، ابریشمچی، توجه بسیاری را به این حادثه معطوف ساخت. حال آنکه، شگفتی و تحیر ناشی از این ماجرای عجیب و بی سابقه، وجوه عاطفی و انسانی ایجاد جدایی بین یک زوج دارای فرزند ۳ ساله و تصاحب اقتدارگرایانه همسر یک دوست و همکار را نیز در اذهان برجسته ساخته بود. در کتابچه «بحران در خط مشی»، طرح این موضوع اینگونه صورت پذیرفته است

“اعلام شد که مسعود رجوی، رهبر سازمان منافقین خلق ایران که قبلا همسر دوم خود، دختر ابوالحسن بنی صدر را طلاق داده بود، با مریم قجر عضدانلو همسر مهدی ابریشمچی ازدواج کرده است. ابریشمچی عضو مرکزیت سازمان و مسئول روابط خارجی است و برای آنکه زنش، مریم (قجر عضدانلو) بتواند با رجوی ازدواج کند، او را طلاق داد. رجوی و ابریشمچی در مراسم ازدواج در کلیسایی در پاریس، این اقدام را «انقلاب نوین ایدئولوژیک منافقین» توصیف کردند. …ابریشمچی همسر خود را که فرزندی هم از او داشت، بی آنکه عواطف انسانی اش جریحه دار شود، طلاق داد و جمله ای گفت که مضمونش این بود: مخالفت با مشیت مسعود، کفرآمیزتر از مخالفت با مشیت خداست. “

 

به پاس این خوش خدمتی مسعود رجوی مینا خیابانی خواهر کوچکتر موسی رضایی را به ابریشمچی که بیست و چند سال از وی بزرگتر بود، هدیه داد.

مهدی ابریشمچی سال ۱۳۶۴ به عنوان رابط اصلی تحویل اطلاعات جمع آوری شده توسط سازمان منافقین خلق به مسئوولان حزب بعث عراق معرفی می شود. این اطلاعات ابتدا توسط تیم های شنود در مرز ایران و عراق ضبط و جمع آوری می شد و سپس توسط بخش دیگری به نام ” سیستم تخلیه اطلاعات تلفنی” که در آلمان و فرانسه فعالیت داشت تکمیل می گردید و در نهایت توسط ابریشمچی بطور حضوری در اختیار بالاترین مقامات حزب بعث قرار می گرفت. این اطلاعات عمدتاً شامل این اهداف می شد:
* تعیین مراکز نظامی و تجمع نیروهای ارتش ایران که مورد هدف جنگنده های عراقی قرار می گرفت
* تعیین زمان و مکان حملات جبهه ای ایران و استعداد نیروی انسانی موجود در مراکز نظامی
* تعیین مختصات مراکز مهم دولتی در شهرهای بزرگ ایران جهت بمباران نیروهای صدام
* تعیین خسارات وارده بر شهرها پس از حملات بمباران هوایی
ابریشمچی در تمامی نشست های سری رجوی که با رئیس وقت سازمان امنیت حزب بعث عراق (ژنرال طاهر جلیل حبوش) مبنی بر گرفتن امکانات ترور شخصیت ها در داخل ایران صورت می گرفت حضور داشته است.

ابریشمچی، به نوعی مامور راه اندازی تشکیلات سازمان در عراق بوده است. او در جریان انتقال سازمان به عراق و ادغام دو بخش داخله و اجتماعی گروهک، همه امور مربوط به این انتقال، شامل رایزنی با مقامات عراقی و تهیه و پشتیبانی لازم داخل عراق را انجام می داد. او ارتباطات زیادی با مقامات عراقی داشت و از آن جمله می توان به ارتباط صمیمی او با یکی از افسران ارتش بعث عراق به نام علی شیمیایی اشاره کرد. مهدی ابریشمچی در عید فطر سال ۱۳۶۵ در عراق به استقبال رجوی رفت و همراه وی در ساختمان موسوم به سعادت مستقر شد

تمامی اطلاعات ایران در دوران جنگ با عراق توسط مهدی ابریشمچی و تیمی که با او کار می کردند در اختیار عراق و ارگان های امنیتی آن کشور گذارده می شد! مهدی ابریشمچی یکی از کسانی بود که همیشه بحث های به اصطلاح ایدئولوژیک سازمان را تئوریزه می کرد و برای نیروهای سازمان به بحث می نشست او شخصیتاً آدمی بسیار لات و بد  دهان و کسی بود که نخستین بار گفت که خانواده کانون فساد است و اگر روزی به قدرت برسیم تمامی بنیاد خانواده را از بین خواهیم برد!.

یکی از مسئولیت های مهم ابریشمچی در دوران حضور در عراق، معاونت محمود عطایی (رئیس ستاد ارتش آزادی بخش) در عملیات فروغ جاویدان بود. در این عملیات، تیپ تحت امر مهدی ابریشمچی مسئولیت فتح شهر تهران را بر عهده داشته است.  از دیگر جنایات مهدی ابریشمچی، همکاری وی در جهت ارتباط گیری، توجیه و آماده سازی نفوذی های گروهک برای انجام عملیات های تروریستی از جمله هفتم تیر، ریاست جمهوری و ترور  شهید کچویی می باشد.

علاوه بر این او در همه جلسات مسعود با صدام حسین و مسئولان استخبارات عراق، حضور داشت. همچنین گفته می شود کلیه اطلاعاتی که گروهک از طریق جاسوسی در مورد نیروهای نظامی و مناطق عملیاتی، نفرات، ادوات و تجهیزات ایران بدست می آورد، از طریق مهدی ابریشمچی به مسئولین استخبارات عراق تحویل داده می شد.

در اوایل سال ۱۳۷۰ یا ۱۳۷۱ بود در نشستی که به نشست انقلاب معروف بود یکی از اعضا سازمان  بلند شد و گفت من احساس می کنم که (برادر مسعود) بخاطر شکل ظاهری (خواهر مریم) بوده که او را برای ازدواج انتخاب کرده وگرنه اگر به صلاحیت و توان حل مسئله بود مسئولین خواهر دیگر بودند در سازمان که از مریم هم بلحاظ تشکیلاتی بالاتر باشند که به یکباره مهدی ابریشمچی عصبانی شد و دیگر آن ظاهر شیک و موجه خود را کنار گذاشت و با لحنی لمپنی و لاتی برگشت گفت که آره اصلاً رهبر ما عاشق زنه!

مهدی ابریشمچی یکی از شکنجه گران سازمان بود. وی بعد از سال ۱۳۷۲ و اینکه بحث های طلاق اجباری در سازمان عمومی شده بود و تناقضات در بین حتی مسئولین سازمان بالا گرفته بود، یک طرحی را اجرایی کرد که هرکس که بر سر مسائل انقلاب درونی سازمان مشکل داشت و در یک کلام مریم را قبول نداشت به او انگ نفوذی بزنند و او را در قرنطینه ای که به آنجا خروس آباد می گفتند جمع نموده و مورد شدیدترین  شکنجه های جسمی و روحی قرار دهند.  و آنچنان شکنجه نمایند که طرف بصورت سوری هم که شده اعتراف کند که نفوذی است و وقتی کتباً می نوشت که نفوذی بوده دیگر با دست بازتری او را می زدنند و شکنجه می کردند بطوریکه نزدیک به ده تن از اعضا در خروس آباد زیر شکنجه کسانی چون مهدی ابریشمچی از بین رفتند و در بیابانهای اشرف دفن شدند!  اسم خروس آباد هم از اینجا در آمد که می گفتند بلایی بر سر بچه ها(اعضاء)  می آورند که خروس از اذان گفتن می ماند و مانند مرغ تخم می کند!

ابریشمچی در زمان صدام هرکاری که دلش می خواست در قرارگاه های سازمان می کرد و هر چه می توانست به زیر دستان خودش زور می گفت و کسی هم جرات اعتراض نداشت  چرا که می دانستند ته خط با اداره امنیت عراق طرف هستند. اما از بعد از سرنگونی صدام حسین و استقرار نیروهای امریکایی مانند موش شده و بسیار ترسیده بود.

زمانی که اولین ملاقات فرماندهان آمریکایی با مسئولین سازمان در قرارگاه اشرف برگزار شد مهدی ابریشم چی با حالتی نزار و بسیار از موضع پایین کنار یکی از فرمانده هان امریکایی راه می رفت و با انگلیسی دست و پا شکسته به او التماس می کرد که ما از ابتدا مخالف صدام بودیم و به نیروهایش دستور دهد که به ما حمله نکنند!

در زمانی که مریم رجوی در فرانسه توسط پلیس این کشور دستگیر و به زندان انداخته شده بود مهدی ابریشمچی یکی از بالاترین مسئولین سازمان در خارج از کشور و اروپا بود. او مشخصاً تمامی خودسوزیها را در کشورهای مختلف سازماندهی می کرد و جزء اصلی ترین کسانی بود که در این رابطه نظر آخر را می داد!
در یک کلام مهدی ابریشمچی یکی از خراب ترین و منحرفترین کسانی است که در سازمان دیده شده و قطعاً در ایده استخر و رقص رهایی هم که مسعود رجوی در سازمان به راه انداخته بود و هر غلطی که خواستند با دختران و زنان سازمان انجام دادند نقش داشته است.

وی پس از اشغال خاک عراق توسط آمریکا مخفیانه به فرانسه اعزام شد. نقشی که امروزه ابریشمچی بدان مشغول است برگزاری کنفرانس های خبری و ارائه اطلاعاتی است که دولت های غربی با پوش اپوزیسیون در اختیار این فرقه قرار می دهند که نمونه بارز آن جاسوسی علیه فعالیت های صلح آمیز هسته ای نظام اسلام ایران و همچنین همکاری با سرویس های جاسوسی آمریکا « سیا » و رژیم صهیونیستی « موساد » برای ترور دانشمندان هسته ای کشور است